دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.
در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمه الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...
مفهوم علم
ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود.
1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون» «آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضیات، فقه، دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledge در انگليسي و Connaissance در فرانسه معادل اين معنا علم اند.
2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرار مي گيرند و همه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.
ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني «خلق الانسان علمه البيان» (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
معنای عالم با توجه به دو تعريف از علم
ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور «قال يا آدم اننبئهم باسمائهم» (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي روشن است كه: «ما خلق العباد الا ليعرفوه، فاذا عرفوه عبدوه» (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت مي رسد «هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند (جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق، تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط پيامبر (ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است چرا كه «وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است بخاطر آنكه او اول بار كتب حكمت يوناني را كه ارسطو و غيره تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
ارزش و مقام معلم
شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در وجود خود محقق سازد و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه تركيبي به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا تمامی تلاشهاي علمي و عملي را مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد و با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد. خداوند را مي خوانيم كه او رابا سالار و سرور شهيدان امام حسين (ع) محشور سازد.
هنر معلمي:
معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:
اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5)
بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.
در اين آيات خداوند، خود را «معلم» مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.
مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:
چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد هزاران نقش بر لوح عدم زد
از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.
شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:
خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت، شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير «الاکرام» بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه او، يعني علم و دانش هم طراز است.
به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:
معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.
داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:
بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:
قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبر علي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70)
موسي به او گفت: «آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : «تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟» گفت: «اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري نافرماني تو نمي کنم». گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.»
معلم در کلام امام خميني (ره):
نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند.
تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم.
معلم در سخنان مقام معظم رهبري:
دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند.
اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: «من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛ هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.» اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است.
معلم در کلام استاد مطهري:
معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.
مقام معلم
مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين
اگر می خواهید کودکی، کاری را انجام دهد، اول باید خودتان آن را انجام بدهید! هر کسی که با بچه ها کار می کند می داند که ما امروزه با موانع توجه بسیاری روبرو هستیم. نه فقط حضور مسلط تلویزیون که فعالیت های اضافه بی پایان بعد از مدرسه، تکالیف مدرسه و ... زندگی بچه ها را پر کرده است. در عین حال ما باید بتوانیم خواندن، کلمات و ادبیات را برای بچه ها سرگرم کننده و جذاب کنیم.
اولین کلید این کار این است که خودتان هیجان زده باشید. یکی از پیشنهاداتم این است که در حال خواندن غافلگیر شوید! آیا تا به حال کسی را ندیده اید که عمیقاً در کتاب فرورفته است؟ شک دارم که با دیدن این صحنه توانسته باشید خودتان را نگه دارید و پرسید: " ببخشید دارای چی می خونی؟ " بگذارید بچه ها هم همین طور شما را ببینید و غافلگیر کنند. اگر فرصتی برای خواندن دارید، حتماً این کار را در جایی انجام دهید که همه شما را ببینند!
این روزها چه می خوانی؟
از بچه ها بپرسید چه کتابی می خوانند و این کار را زیاد بکنید. وقتی خود من بچه بودم در حسرت بحث کردن درباره کتابها بودم. دوست داشتم کتاب بخوانم اما نمی توانستم و جالب نبود درباره اش با دوستانم حرف بزنم. برای همین برای کسانی که به خواندن علاقه نشان می دادند، به خصوص بزرگسالان، ارزش زیادی قایل بودم.
آفرینش فضا
بچه ها برای خواندن به مکانهای امن و راحت عشق می ورزند. بعضی ها دوست دارند زیر اشیا دراز بکشند. من می دانم که فضا و جا اغلب کم هم هست اما اگر می توانید مکانی در کلاس یا کتابخانه کنار بگذارید تا بچه ها برای خواندن در آنجا آزاد باشند. صندلی های نرم یا حتی وسایلی مثل چادر اسباب بازی عالی هستند. شاید بتوانید از کسی خواهش کنید که این ساخت و سازها، برایتان انجام بدهد. لااقل از آنها سؤال کنید!
نگاهی جدید به نمایشگاه
همیشه تعدادی نمایشگاه فصلی وجود دارد اما شما هم می توانید نمایشگاه های متفاوتی داشته باشید. می توانید کلکسیونی از کتابها را به بچه ها بدهید تا درباره آنها نقد بنویسند یا کشوی کوچکی در کنار قفسه کتابها داشته باشید که بچه ها بتوانند آزادانه نظراتشان را بنویسند.
تابلوی پیغام ها من اینجا بودم، تو کجا بودی؟
یادگرفتن خواندن، بزرگ و هیجان انگیز است. شما می توانید جایی برای نوشتن پیغام های روزانه و اطلاعیه های خاص کنار بگذارید. درست مثل دفاتر کار که یک تابلو برای آگهی و پیغام های شخصی به نام کارکنان وجود دارد. اگر چنین چیزی داشته باشید، مردم حتماً از آن استفاده می کنند. پدر و مادرها را تشویق کنید وقتی بچه ها دنبال کتاب می گردند، به نام آنها پیغام بگذارند و آنها را تشویق کنند. این هم راه جالب دیگری برای عادت کردن به مطالعه است.
داستان بی پایان
می توانید در یک کلاسور در کتابخانه، داستانی دنباله دار را بچسبانید. هر روز یک جمله یا یک پاراگراف بنویسید و بگذارید بچه ها ادامه داستان را خودشان تصور کرده و اضافه کنند.
گوشه شعر و داستان
کتابدار ها هم می توانند یک گوشه از کتابخانه را به فضای کاری تبدیل کنند تا بچه ها برای خواندن یک کتاب مصور یا یک شعر به آنجا بروند. تنها چیزی که لازم دارید یک صندلی، یک تابلو و یک زنگ کوچک است. از زنگ وقتی استفاده می کنید که کسی بخواهد یک داستان یا افسانه را تعریف یا اجرا کند. این طوری از دیگران برای تماشا و شنیدن دعوت می کنید. اگر این کار به نظرتان بی نظم و آشوب ناک می رسد، زمانهای خاصی برای اتفاق افتادنش در نظر بگیرید.
من کی هستم؟
کسانی که ذوق تئاتر بازی کردن دارند می توانند با لباس مبدل بچه ها را به ذوق بیاورند. این لباس مبدل می تواند بسیار ساده باشد. کلید کار در صحبتی است که می کنید. شما باید سر نخ هایی به بچه بدهید تا حدس بزنند شما کدام شخصیت از کدام کتاب هستید ممکن است بچه ها حدسشان را روی برگه ای بنویسند و اگر درست حدس زده باشند، جایزه بگیرند. شما باید به خوبی به داستان مسلط باشید و اگر شخصیت های فرعی را انتخاب کنید، بازی جالب تر می شود.
پیشنهادات من اینها هستند. لباس آزمایشگاه برای ماری کوری یک ردای سیاه برای استادی در داستان هری پاتر .
من وقت ندارم
اگر وقت زیادی ندارید یا در زمانهای کوتاه با بچه ها در تماس هستید باید از راههای سریعتری استفاده کنید. یک پیشنهاد خوب در این مورد معماها و واقعیات باورنکردنی است. همیشه چنین کتابهایی در کتابخانه وجود دارد. شما می توانید آنها را در میز امانت نگه دارید و وآماده باشید که هر روز یک واقعیت جالب یا یک معما به بچه ها ارائه کنید.
در عين حال که وجود رابطه اي صميمي و همبازي شدن با بزرگسالي مهربان براي ايجاد احساس اعتماد و ارزش، رفع نيازمندي ها، پاسخ به پرسش ها و حل مشکلات کودک الزامي است، کنش متقابل با کودکان ديگر نيز در اين فرايند نقشي عمده بازي مي کند. همسالان و همبازي ها در شکل گيري شخصيت، رفتار اجتماعي، نظام ارزشي و نحوه نگرش هاي يکديگر دخالت دارند. کودکان به وسيله سرمشق دهي و سرمشق گيري در مورد اعمالي که تقليد کردني است و با ارزشيابي فعاليت هاي يکديگر و بازخوردي که به يکديگر مي دهند، در همديگر تاثير مي گذارند.کودکان بسياري از مهارت هاي اجتماعي را از راه کنش متقابل يکديگر ياد مي گيرند. آنان مي آموزند که چگونه چيزي بدهند و چيزي بگيرند؛ در فعاليت هاي دسته جمعي شرکت کنند؛ از جنب و جوش و تماشاي ديگران لذت ببرند؛ احساسات ديگران را درک کنند؛ توانايي هاي خود را ارزيابي کنند؛ اعتماد به نفس کسب کنند و به تدريج از خانواده مستقل ، و با جامعه سازگار شوند. مراحل رشد و تکامل کودکان در انتخاب همبازي (6 تا 8 ماهه) کودکان 6 تا 8 ماهه بيشتر با محيط بازي شان سرو کار دارند تا اسباب بازي يا همبازي خود. در اين دوره معمولاً، به کودکان ديگر توجه نمي شود. هنگامي که تماس با کودک ديگر به وجود مي آيد، اگر اين تماس دوستانه باشد، چيزي بيش از لبخند زدن، يا احتمالاً گرفتن کودک ديگر ديده نمي شود. و وقتي برخورد پرخاشجويانه اي به وجود آيد، بيشتر به صورت کلي ظاهر مي شود که ممکن است به شکل تلاش در گرفتن اسباب بازي از ديگري بروز کند. (9 تا 13 ماهه ) کودکان، از 9 تا 13 ماهگي، بيشتر به اسباب بازي توجه دارند تا همبازي. از آن جا که کودکان در اين دوره به اسباب بازي خيلي اهميت مي دهند، به دعوا بر سر آنها با کودکان ديگر گرايش دارند. بر خلاف مشاجرات قبلي، دعوا شخصي تر مي شود، هر چند باز هم اسباب بازي بيش از همبازي مرکز توجه است؛ يعني هنوز خصومت واقعي به ميان نيامده است. معمولاً کودکان کوچک تر تمايل دارند به تنهايي بازي کنند و هنگامي که با اسباب بازي هاي خود مشغول هستند، نظارت شخصي بزرگسالان که آنان را دوست دارد، برايشان لذت آور است. (14 و 18 ماهه) کودکان بين سنين 14و 18 ماهگي طرز تلقي خود را نسبت به همبازي هاي شان تغيير مي دهند و چون نيازهاي مربوط به اسباب بازي تا حدود زيادي ارضا مي شوند، مشاجرات با ديگران نيز کاهش مي يابد. (19 تا 25 ماهه) براي کودکان 19 تا 25 ماهه اسباب بازي و همبازي ها اهميت بيشتري مي يابد و ارتباط اجتماعي بيشتر مي شود. کودکان، براي انطباق با وضع همبازي شان، رفتار خويش را تغيير مي دهند. (دو تا سه ساله) کودکان دو تا سه ساله، معمولاً دوست دارند در نزديکي يکديگر بازي کنند و هر کدام با اسباب بازي ها و کارهاي خودشان مشغول باشند. در حقيقت، تمايل دارند که به تنهايي و در ميان جمع کودکان بازي کنند. در اين مرحله (دو تا سه سالگي) تمايلي به سهيم کردن ديگران در اسباب بازي هايشان ندارند؛ چون هنوز مفاهيم قرض دادن و حس مالکيت در آنان به خوبي شکل نگرفته است و از سوي ديگر مي ترسند که ديگران اسباب بازي هايشان را بشکنند و يا خراب کنند. (چهار ساله) کودک چهار ساله دلش مي خواهد با ديگران معاشرت کند، ولي هنوز آماده نيست مشکلاتي را که ميان او و همبازي اش به وجود مي آيد حل کند و حتماً بايد بزرگ تران در اين کار دخالت کنند. کودکان چهار ساله بيشتر تمايل دارند با چهار سالگان بازي کنند. آنان به گفت وگوهاي دور و درازي مي پردازند و نقشه هاي طويلي مي کشند و اغلب ميانشان نزاع در مي گيرد و آخر کار خود را حق به جانب مي پندارند. (پنج و شش ساله) کودک، از پنج و شش سالگي به بعد، مي تواند همبازي مناسبي براي خود پيدا کند. در ابتداي اين مرحله، کودک معمولاً ستيزه جو و به هنگام بازي خود خواه است. اما نبايد اجازه داد اين صفات جزو خلق وخوي هميشگي آنان بشود. لازم است کم کم راه و روش سلوک و سازش با بچه هاي ديگر را ياد بگيرند. آنان وقتي با همديگر بازي مي کنند، با هم حرف مي زنند و اغلب به کمک هم در بازي ادامه مي دهند. آنان، با کارهاي مشترکي که انجام مي دهند، تجاربي را از يکديگر مي آموزند و فوايد همکاري و کارهاي مشترک را درک مي کنند.
روزه فقط امساك از اكل و شرب نيست، بلكه شرائطى ديگر هم همراه آن است، تعهد و مسؤوليتهاى انسان در برابر روزه، اين فريضه الهى زياد است.
روزه چهار گروه مقبول نيست
حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: لا صيام لمن عصى الامام، و لا صيام لعبد آبق حتى يرجع، و لا صيام لامراة ناشزة حتى تتوب، و لا صيام لولد عاق حتى يبر، (1) روزه نيستبراى كسى كه امام و پيشواى خود را نافرمانى كند و از او اطاعت ننمايد، و صحيح نيست روزه عبد فرارى، تا مراجعت كند و به خدمتباز نگردد، و روزه زن ناشزه درست نمىباشد تا توبه كند و در اختيار همسرش قرار گيرد و همچنين روزه فرزند عاق شده پدر و مادر تا خوب نشود و اصلاح نگردد، مورد قبول قرار نمىگيرد، و روزه به حساب نمىآيد بلى يكى از ابعاد سياسى اين حديثشريف، اطاعت و فرمانبرى پيروان و رهروان مسلمان از راهبر و پيشواى مذهبى است. فاطمه (سلام الله عليها) در آداب صائم سخن مىگويد
حضرت فاطمه (عليها السلام) سيده نسوان عالم در آداب روزهدار مىفرمايد: عن جعفر بن محمد عن آبائه عن فاطمه (عليهم السلام): «انها قالت: ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه» (2) .
جعفر بن محمد (عليهما السلام) از آباء گرامش از فاطمه دخت گرام رسول الله (صلى الله عليهم اجمعين) روايت مىنمايد: كه حضرت زهرا (عليها السلام) فرمود: صائم با روزه خويش كارى نكرده (يعنى حق روزه را ادا نكرده) هرگاه زبان و گوش و چشم و جوارحش را از (آنچه كه بر آنها حرام است) حفظ نكرده باشد.
يعنى روزه يك مسماى واقعى از حفظ شكم از كل خوردنيها و نوشيدنيها و مبطلات ديگر و خلاصهاى از اجتناب از گناهان و معصيتخداوند مىباشد، زيرا روزهدار بدون پرهيز از تمامى محرمات روزه واقعى را در خويش تحقق نبخشيده است.
پنجخصلت موجب افطار روزه و بطلان وضوء مىشود.
اگرچه امروز فقهاى عالى مقام اين موارد را مبطل روزه و وضوء نمىدانند زيرا كمتر كسى است در زمان ما و فرهنگ طاغوت زده و غرب زده ما از اين اوصاف رذيله بپرهيزد، آن خصال پنج گانه از بيان پيامبر گرامى اسلام چنين است: «خمس خصال يفطرن الصائم، و ينقضن الوضوء الكذب، و الغيبة و النميمة، و النظر بشهوة، و اليمين الكاذبة» (3)
پنج صفت است كه روزه را باطل و وضوء را مىشكند، دروغ و غيبت و سخن چينى و نظر شهوت انگيز، و قسم دروغ.
اين اوصاف ذميمه براستى اثر معنوى و روحانى روزه و وضوء كه يك عبادت است در اسلام خنثى مىكند، و اجر و ثواب روزه و وضوء را نابود مىنمايد.
كيفيت روزه دارى از صحف ادريس عليه السلام
درصحف ادريس (عليه السلام) است: «اذا دخلتم فى الصيام فطهروا نفوسكم من كل دنس و نجس و صوموا لله بقلوب خالصة صافية منزهة عن الافكار السيئة و الهواجس المنكرة فان الله سيحبس القلوب اللطخة و النيات المدخولة و مع صيام افواهكم من الماكل، فلتصم جوارحكم من الماثم فان الله لا يرضى منكم ان تصوموا من المطاعم فقط لكن من المناكير كلها و الفواحش باسرها» (4) حضرت ادريس پيامبر (عليه السلام) در صحف خويش فرمود: هرگاه وارد ماه صيام شديد، پس خويشتن را از هر پليدى و ناپاكى پاك سازيد، (درون خود را براى پذيرش عبادت ويژه خداوند پاكسازى نمائيد) و روزه بگيريد براى خداوند با قلبى خالص و نورانى و پاك از فكرهاى بد، و صداهاى نامفهوم و بى معنى و زشت، زيرا خداوند حبس مىنمايد دلهاى ناپاك و نيتهاى غير خالص شما را و دهنهاى شما نبايد فقط با امساك از خوردنيها صائم و روزهدار باشد. بلكه بايد جوارح شما از گناهان نيز روزه باشد (يعنى اعضاء شما هم بايد از معصيتخدا امساك نمايد) و همانا خداوند راضى نمىگردد و خشنود نمىشود از شما به اينكه فقط از خوردنيها پرهيز كنيد، بلكه از كل منكرات و زشتيها بايد پرهيز نمائيد تا آنجا كه تغيير حالت پيدا كنيد.
اثرات منفى غيبت و نمامى در روزه
امام رضا عليه السلام فرمود: «اجتنبوا الغيبة غيبة المؤمن، و احذرو النميمة، فانهما يفطران الصائم و لا غيبة الفاجر و شارب الخمر و اللاعب بالشطرنج و القمار» (5)
از غيبت مؤمن اجتناب كنيد، و از نمامى بپرهيزيد، براستى كه غيبت و نمامى روزه صائم را باطل مىنمايد، (و اثرات و ثواب روزه را زايل مىگرداند)، ولى از فاجر و شارب الخمر و شطرنجباز و قمار باز غيبتى نيست، (يعنى آنان از خود هتك حرمت نمودهاند،و آبرو از خويش بردهاند).
روزه حجاب زبان و گوش و چشم از گناه است
از فقه الرضا (عليه السلام) روايتشده كه حضرت رضا (عليه السلام) در رابطه با شرائط روزه و روزهدارى چنين فرمود: «و اعلم يرحمك الله ان الصوم حجاب ضربه الله عزوجل على الالسن و الاسماع و الابصار و سائر الجوارح لما له فى عادة من شره و طهارة تلك الحقيقة حتى يستر به من النار، و قد جعل الله على كل جارحة حقا للصيام فمن ادى حقها كان صائما و من ترك شيئا منها نقص من فضل صومه بحسب ما ترك منها» (6) .
بدان (اى روزهدار) خداى رحمتت كند، كه براستى روزه ستر و حجابى است، كه خداوند او را بر زبانها و گوشها و چشمها و سائر جوارح زده است، هرگاه معتاد بر زشتيها و شر و فساد باشند، (چون زبان و گوش و چشم و ساير جوارح هرگاه تحت كنترل دقيق ايمان و دين شخص باشند، از شر آنان كاملا در امان مىباشد) كه طهارت (و حجاب صوم) بر اسماع و ابصار و غيره، او را از آتش جهنم مىپوشاند و حجابى محكم از آتش براى او خواهند شد. به تحقيق خداوند بر هر «آدم» خستهاى براى روزه گرفتن حقى مقرر فرموده است، پس اگر آن حق را اداء كند (و به خوبى حق روزهدارى را به جاى آورد) هرآينه صائم و روزهدار است، (يعنى به جاى آورده حق روزه را) و هر كس بعضى از آن شرايط را ترك نموده، از فضيلت و ثواب روزهاش به قدر و بحسب آنچه ترك كرده كاسته است.
اين دفعه مي خوام در مورد يه قرار با هم صحبت كنيم.
هر كدوم ما وقتي كه با يه شخص مهمي قرار ملاقات داريم، از دو ساعت قبلش حاضر مي شيم، خودمون رو مرتب مي كنيم، تمرين مي كنيم كه چي مي خوايم بگيم، و حتي نيم ساعت زود تر از وقت قرار هم در محل تعيين شده حاضر مي شيم تا راس ساعت مقرر خدمت برسيم.
خوب كه تو زندگيمون رو بگرديم و نگاه كنيم مي بينيم هر روز سر يه ساعت مشخصي با يه شخصيت مهمي، كه خيلي مهمه قرار داريم.
كسي كه به من و تو عزت داده. كسي كه به من و تو سلامتي داده.
كسي كه به من و تو شعور داده. كسي كه به من و تو خيلي چيزا داده.
ما هروقت هركي محبتي در حقمون بكنه تا عمر داريم يادمون مي مونه و از هر فرصتي استفاده مي كنيم تا جبران كنيم.
حالا يكي كه تو زندگي اين همه به ما محبت كرده دور از انصافه كه جواب محبتش رو نديم.
اون شخص توي يك شبانه روز كه 24 ساعته فقط و فقط به 17 دقيقه راضيه.
يك ساعت عاشقي مشخص كرده كه تو اون ساعت منتظر من و توست.
اره اون شخص خداي من و توست.
شماها كه سر وقت به قرار عاشقانتون مي رسيد، خوش بحالتون. خيلي قدر بدونيد .
تا حالا شده دلتون براي نماز تنگ بشه ؟
پيش خودم گفتم: تا حالا چند بار شده دلتنگ نماز بشي؟
تا حالا چند بار شده لحظه شماري كني كه كي وقت نماز مي رسه؟ يا اصلا اينا به كنار
تا همين الان چند بار شده از نماز خوندن لذت ببري؟ اصلا چند بار چيه.
تا حالا از نماز خوندن لذت بردي؟؟؟؟؟؟؟ مگه نمي گن نماز درد دل با خداست؟!
مگه نمي گن نماز تسكينه، نماز مسكنه؟! مگه نمي گن نماز آرامش بخشه؟!
آخه چرا تا حالا بعد نماز آروم نشدي؟ مگه نمي گن هر كي درد و دل كنه سبك ميشه؟!
پس چرا تا حالا نماز كه خوندي بعد نمازت سبك نشدي؟! چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كمي با خودم فكر كردم. واقعا چرا؟!!!!!!!
با همين عقل و ديد و معلومات محدودي كه دارم رفتم تو وادي نماز ببينم كجاي نماز ميشه درد و دل كرد.
كجاي نماز آرومم ميكنه. كجاي نماز لذت بخشه. و چرا تا حالا غافل بودم.
ü شما دانش آموزان عزيز هم در اين زمينه بيشتر دقت كنيد . واقعاً كجاي نماز آرومم مي كنه و كجاي نماز لذت بخشه ؟ به بهترين جواب جايزه نفيسي اهدا مي گردد . جوابهاي خودتان را بنويسيد و ارائه نماييد .

